bookmark

معنای نيرنگ

نيرنگ

بالكسر و ياى معروف و راء مفتوح،حيله و سحر و افسون نيرنج بالفتح معرب آن.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1437)
sourceLink

با كاف فارسى بر وزن و معنى نيرنج است كه سحر و ساحرى و افسون و افسونگرى و طلسم و مكر و حيله و فسون باشد و هيولاى هر چيز را نيز گويند و آنچه مرتبه اول نقاشان به انگشت و زغال نقش و طرح كنند و بكشند و به فتح اول هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص922)
sourceLink

- سحر و افسون و حيله باشد [6] بمعنى اخير حكيم ازرقى گويد: شعر چو ابر فندق سيمين در آبدان ريزد برآرد از دل فيروزه شكل سيمين‌رنگ (1)و شكم پيچ (برهان). شكم روش. كناك. سر قدم. دل‌پيچه. پيچش شكم. (2)يعنى: نلسك. ناشنگ و نشنگ نيز باين معنى آمده (حاشيۀ برهان از رشيدى) و برهان تنها معنى قرض‌دار و وام‌دار را نقل كرده است. (3)آماج. نشانه. (4)برهان گويد بمعنى وام‌دار و قرض‌دار است. (5)برهان فقط بمعنى زاج و زمه (ظ: مصحف زك) دارد و بضم اول بمعنى منقار مرغان گويد. (6)در برهان معنى هيولاى هر چيز و آنچه مرتبۀ اول نقاشان بانگشت و زغال نقش و طرح كنند و بكشند نيز دارد. مشعبديست كه بر خرد مهره‌هاى رخام بحقه‌هاى بلورين همى كند نيرنگ و بمعنى سحر و افسون شمس فخرى گويد: بيت ترا ز كيد بدان حفظ حق نگهبانست نه حرز و رقيه و افسون و حيله و نيرنگ
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1428)
sourceLink

(اسم) رنگ كه نگارگران زنند. ¦¦آنچه مرتبۀ اول نقاشان با انگشت و زغال نقش و طرح كنند و بكشند. ¦¦هيولاى هرچيز را نيز گويند. ¦¦
(اسم) سحر. افسون. نيرنج. جادويى. افسون. ساحرى. افسونگرى. طلسم. جادو. فسون. ¦¦شعبده. چشمبندى. حقهبازى. ¦¦حيله. مكر. فريب. ¦¦تدبير. چارهگرى. ¦¦علم حيل. علم مكانيك. ¦¦كيميا. ¦¦مجازاً، به معنى عجايبات نيز آيد. ¦¦اعجاز. كرامت. ¦¦هرچيز تازه و نو.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3080)
sourceLink

رنگ باشد كه نگارگران زنند.فرّخى گفت: همه عالم ز فتوح تو نگارى گشتست#همچو آگنده بصد رنگ نوآيين نيرنگ .
(
لغت فرس
, ص88)
sourceLink

حيلت باشد.فرخى گفت: ز هيچگونه بدو جادوان حيلت‌ساز#بكار برد ندانند حيلت و نيرنگ.
(
لغت فرس
, ص108)
sourceLink

سحر و افسون باشد.خاقانى گفته است: چنان جادوى بخل را بسته جودت#كه جادو زبان را بنيرنگ بسته.
(
فرهنگ قواس
, ص9)
sourceLink

ضرب المثل نيرنگ

به پيش معجز موسى چه جاى نيرنگست

(بساعتى شكند رمح او طلسم عدو...) ظهير. نظير: سحر با معجزه پهلو نزند دل خوشدار سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد. حافظ.
(
امثال و حکم
, ص383)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.